استافیل

طبقه بندي موضوعي

شاید در حالت عادی هرگز راضی نمی شدم لحظه ای توی آن اتاق که بوی نم می داد و بوی مرگ معطل کنم ،

ولی

وجود آن زن می توانست تا ابد توی همان اتاق نگهم دارد ، بی آنکه احتیاجی به آسمان داشته باشم...

*

کاش نمی دیدمَت...

*

برای اولین بار نگاه هامان با هم تلاقی کرد.

توی آن نگاه چیزی بود که می گفت او هم به دردی مثل درد من گرفتار شده و این دردی بود که دوایی نداشت.

*

آن خانه را فروختم؛

پایین تر از قیمتی که پایش داده بودم!

اعتبار آن خانه برایم از حضور زنی بود که دیگر نبود...

من به زنی دل بستم که حتی مال خودش نبود...



(بعد از آن شب/سَلوی ، مرجان شیر محمدی)


نظرات (۷)

کاش نمی دیدمت ..

*میشه یه خرده بیشتر از این کتاب بگی؟ 
با این متن ها دوست دارم بخونمش :)
پاسخ:
:)

یه کتابه با 13 تا داستان.
اینایی که نوشتم مال داستان اولشه.
فعلا پنج تا از داستانش رو خوندم
از چار تا داستان دیگه خیلی خوشم نیومده فعلا
اما داستان سَلوی خوب بود :)
  • عرفـــــ ـــان
  • من نفهمیدم چی شد !
    کی عاشقِ کی شده :)

    شاید زیاد ربطی به متن نداشته باشه ...
    به نظرم دو نفر که با یک نگاه از هم خوششون میاد شباهتایِ زیادی از نظر حالت روحی همون لحظه شون با هم دارن !
    پاسخ:
    اینا قسمت هایی از متن یه کتابه :)

    شاید...!
  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • من به زنی دل بستم که که حتی مال خودش نبود... 
    پاسخ:
    هعی...
    این نگاهای بی‌محل...
    پاسخ:
    هعی... :(
    وااااای چه قد خوب بود :-)
    عالییییییییی:-)
    پاسخ:
    قابلی نداشت :)
    لعنتی!
    پاسخ:
    :(
    سلام.
    متن شیوا و گویایی داره و بخوبی خواننده رو در موقعیت داستان قرار میده
    امیدوارم بتونم کتاب رو پیدا کنم و بخونم
    پاسخ:
    سلام
    متن شیوایی داره اما من فقط سه چار تا از داستاناش رو پسندیدم
    باقیشون خیلی بی سر ته بودن !

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">