استافیل

طبقه بندي موضوعي

۱۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

هزار سال صبوری و انتظار فرج!

امامِ عصر ! به جدّت قسم ، کم آوردیم...





"احسان پرسا"



دُرُست مثل یک برکه،

آرام و ساکتم این روزها

سنگ نینداز و آشوبم نکن!

فقط بگذار،

عکست آرام و نرم

در دلم بیفتد !



"فاطمه حق وردیان"


"مادر" ، که کسی به فکر فردایش نیست!

یک ذره امید ، توی رویایش نیست!

هر روز نگاه می کنم ، جز زیلو

یک تکه بهشت ، زیر پاهایش نیست...



"جلیل صفر بیگی"

رفتم به او بگویم:من عاشقت شدم " را!

لرزیدم از نگاهش ،

گفتم : عجب هوایی ...!


"مجتبی ناصری طهرانی"

عزیز می گه :
مردها ،هرقدر هم که بزرگ بشن و باسواد بشن و پولدار بشن باز هم مثل بچه ها هستن ،
زود قهر میکنن ،
زود پشیمون میشن ،
زود هم آشتی میکن !

ممکنه جلوی زنها چیزی نگن،
اما
تنها که شدن ،شروع میکنن به بغض کردن.
برای همینه که کسی گریه ی مردها رونمی بینه.

زنها هرچقدر کوچیک باشن، اما مادرن و پناه مردها!
حتی دختر کوچولوها ،
پناه باباهاشون هستن...



" مصطفی مستور / روی ماه خداوند را ببوس "

پشت رُل، ساعت حدودا پنج، شاید پنج و نیم

داشتم یک عصر بر‌می‌گشتم از عبدالعظیم

از همان بن‌بستِ باران‌خورده پیچیدم به چپ

از کنارت رد شدم آرام؛ گفتی: مستقیم!

زل زدی در آینه، اما مرا نشناختی

این منم که روزگارم کرده با پیری، گریم

رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند

 رادیوروشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم

بخت بد، برنامه، موضوعش، تغزل بود و عشق

گفت مجری بعد «بسم الله الرحمن الرحیم»:

یک غزل می‌خوانم از یک شاعر خوب و جوان

خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:

«سعی من در سر به زیری، بی‌گُمان، بی‌فایده است

تا تو بوی زلف‌ها را می‌فرستی با نسیم»

شیشه را پایین کشیدی، رند بودی از نخست

زیر لب گفتی: «خوشم می‌آید از شعر فخیم»

موج را تغییر دادم این میان، گفتی به طنز:

«با تشکر از شما، راننده‌ی خوب و فهیم»

گفتم: «آخِر، شعر تلخی بود»؛ با یک پوزخند

گفتی: «اصلا شعر می‌فهمید؟»؛ گفتم: «بگذریم»...


"کاظم بهمنی"


جوابیه ی شاعری ناشناس :


در کناری منتظر بودم حدودا پنج و نیم

تا که پیچیدی به چپ، آرام گفتم: «مستقیم»

زل زدی در آینه، دیدم، به جا آوردمت

یادم آمدم روزگاری را که رفتی با نسیم

رادیو را باز کردی تا سکوتت نشکند

رادیو، اشعار نابی خواند از تو در قدیم

شیشه را پایین کشیدم تا که بغضم نشکند

زیر لب گفتم: «خوشم می‌آید از شعر فخیم»

موج را تغییر دادی، این میان گفتم به طنز:

«با تشکر از شما، راننده‌ی خوب و فهیم»

گفتی: «آخِر، شعر تلخی بود»؛ با یک پوزخند

گفتم: «اصلا شعر می‌فهمید؟»؛ گفتی: «بگذریم»

گفتمت: «یک جا اگر مقدور شد، لطفا بایست»

داشت کم کم حال و احوال منم می‌شد وخیم

بعد از آن روزی که دیدم من، تو را در شهر ری

مانده‌ام من منتظر، هر عصر در عبدالعظیم




قضاوت و پیش داوری در مورد یک شخص،
مشخص نمی کند که او کیست؛
مشخص می کند که شما کیستید.

...

هیچ می دانستی

دوستت که دارم

زیباتری؟!



"مهدیه لطیفی"

از تمام دلتنگی ها ،

از اشک ها و شکایت ها که بگذریم

باید اعتراف کنم :


مادرم که می خندد خوشبختم...